آلبوم چشم من

بوی خوب گندم
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو

اهل طاعونی این قبیله مشرقی‌ام
تویی این مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تن‌پوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو

تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقه گندم تن تو
تن ما تشنه‌ترین تشنه یک قطره‌ی آب

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ریشه سخت
طپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو

نباید مرثیه‌گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه
حالا با هرکی که هست هرکی که نیست داد می‌زنم

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال من

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال من

سپید و سیاه

تو خراب من آلوده مشو
غم این پیکر فرسوده مخور
قصه‌ام بشنو و از یاد ببر
بهر من غصه بیهوده مخور

تو سپیدی من سیاهم خسته‌ای گم‌کرده راهم
تو به هرجا در پناهی من به دنیا بی‌پناهم
تو طلوع هر امیدی من غروبی ناامیدم
تو سپید و دل‌سیاهی من سیاه دل‌سپیدم

نه قراری نه دیاری که بر آن رو بگذارم
به چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم
چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم

تو سپیدی من سیاهم خسته‌ای گم کرده راهم
گنه تو بی‌گناهی بی ‌گنه غرق گناهم
تو طلوع هر امیدی من غروبی ناامیدم
تو سپید و دل‌سیاهی من سیاه دل‌سپیدم

شوق بودن بوده تنها اشتباهم، اشتباهم
تو سپیدی من سیاهم خسته‌ای گم کرده راهم
گنه تو بی‌گناهی بی‌گنه غرق گناهم

4. آسمون با من و تو قهره دیگه
شبهامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلهامون جای غمه لونه درده
تو رو بی من، من رو دور از تو گذاشته
چی بگم با من و تو دنیا چه کرده

آسمون با من و تو قهر دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه

تو دلم این همه غم جا نمی‌گیره
چی بجز غم داره اون دل که اسیره
گفتی از یاد میره این غمها یه روزی
تو دلم ریشه دوونده دیگه دیره

آسمون با من و تو قهر دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه

تو می‌گی نامه نوشتی نرسیده
از تو یه خط یا نشون هیچکی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم
اما اشکهام همه رو نامه چکیده

تو می‌گی نامه نوشتی نرسیده
از تو یه خط یا نشون هیچکی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم
اما اشکهام همه رو نامه چکیده
اما اشکهام همه رو نامه چکیده

آسمون با من و تو قهر دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه

شبهامون آخ که چه تاریک وچه سرده
دلهامون جای غمه لونه درده
تو رو بی من، من رو دور از تو گذاشته
چی بگم با من و تو دنیا چه کرده

آسمون با من و تو قهر دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه

آسمون با من و تو قهر دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه


چشم من

چشم من بیا من رو یاری بکن
گونه‌هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابـــــــرای آسمونها
کاشکی میداد همه رو به چشم من
تا چشم‌هام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

قصه گذشته‌های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکش رو کم میاره

خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه

اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

سرنوشت چشم‌هاش کوره نمی‌بینه
زخم خنجرش می‌مونه تو سینه
لب بسته سینه غرقه به خون
قصه موندن آدم همینــــــه

اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد


رهایی

کفتر کشته پروندن نداره
رو خاک و خونها کشوندن نداره
کفتر کشته پروندن نداره
کتاب کهنه که خوندن نداره
داره از تنهایی گریه‌ام می‌گیره
توی این شهر دیگه موندن نداره

داره از تنهایی گریه‌ام می‌گیره
توی این شهر دیگه موندن نداره

کی می‌شه که من و تو ما بشیم و رها بشیم
کی می‌شه که من و تو ما بشیم و رها بشیم

مرغ پر بسته که کشتن نداره
وقتی کشتی دیگه گفتن نداره
از یه دریچه تاریک و سیاه
پای پیر و خسته دیدن نداره

اگه تو باغچه فقط یه گل باشه
گل اون باغچه که چیدن نداره
هردرختی که یه روزی پیر می‌شه
اون رو از ریشه سوزوندن نداره

کی می‌شه که من و تو ما بشیم و رها بشیم
کی می‌شه که من و تو ما بشیم و رها بشیم

فصل مردن واسه من کی میرسه
وقت پرواز من از این قفسه
از من دربدر اینجا چی‌می‌خوای بگیری
اگر که مقصد نفسه

بوی گل هم مثال اطلسی نیست
حرفهای من مثله حرف کسی نیست
شعر من حرف قشنگ رفتنه
حرف حق تا دنیا دنیاست گفتنه

کی می‌شه که من و تو ما بشیم و رها بشیم
کی می‌شه که من و تو ما بشیم و رها بشیم

کی می‌شه که من و تو ما بشیم و رها بشیم
کی می‌شه که من و تو ما بشیم و رها بشیم


شب اومد


باز هم آفتاب غروب کرد و شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
باز هم از لاله خونین قلبم
خدایا بانگ یارب، یارب اومد
شب اومد، باز شب اومد، باز شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد

هوا تاره چراغ هم سوت و کوره
تنم داره می‌سوزه مثل کوره
خدایا یار من کی برمیگرده
آخه این از خداوندی به دوره

هوا تاره چراغ هم سوت و کوره
تنم داره می‌سوزه مثل کوره
خدایا یار من کی برمیگرده
آخه این از خداوندی به دوره

چه کجدار و مریضی دارم امشب
چه درد ناله‌خیزی دارم امشب
خدایا این حبیبه یا طبیبه
چه مهمون عزیزی دارم امشب

خدایا این حبیبه یا طبیبه
چه مهمون عزیزی دارم امشب

باز هم آفتاب غروب کرد و شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
بازم از لاله خونین قلبم
خدایا بانگ یارب یارب اومد
شب اومد، باز شب اومد، باز شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد


خار

ای خدا من به کسی کاری ندارم
ولی زخم از همه خوردن شده کارم
از غریب و کسی که وصله جونه
پشت پا خوردن و مردن شده کارم
کاشکی هشیاری نصیبم نمی‌شد
باعث رنج و فریبم نمی‌شد
آخه هشیاری غم بزرگیه
کاشکی هشیاری نصیبم نمی‌شد

بعضی‌ها قید همه چی رو زدن
بعضی‌ها اسیر اقبال بدن
اون بالا نشستی گوش کن ای خدا
چه عذابیه به دنیا اومدن

کاشکی هشیاری نصیبم نمی‌شد
باعث رنج و فریبم نمی‌شد
آخه هشیاری غم بزرگیه
کاشکی هشیاری نصیبم نمی‌شد

هرکجا پا می‌ذارم هرجا که می‌رم
پیش چشم‌هام می‌بینم حلقه داری
ای خدا من خودمم هیچ نمی‌دونم
چرا هر گل پیش چشم‌هام می‌شه خاری

کاشکی هشیاری نصیبم نمی‌شد
باعث رنج و فریبم نمی‌شد
آخه هشیاری غم بزرگیه
کاشکی هشیاری نصیبم نمی‌شد

مرگ تدریجی شده هستی برام
نقش خنده دیگه مرده رو لب‌هام
ای خدا هرکسی از راه می‌رسه
می‌کنه چاه دورنگی پیش پام

کاشکی هشیاری نصیبم نمی‌شد
باعث رنج و فریبم نمی‌شد
آخه هشیاری غم بزرگیه
کاشکی هشیاری نصیبم نمی‌شد

چی میشه گفت

وای که چقدر این دل عاشق بلاست
میون دل با من همیشه دعواست
به دل می‌گم غم رو تو خونه‌ات راه نده
می‌گه جونم مهمون حبیب خداست
چه می‌شه گفت به این دل دیوونه
هر چی می‌گم باز می‌گیره بهونه

چه می‌شه گفت به این دل دیوونه
هر چی می‌گم باز می‌گیره بهونه

کاشکی دلم غصه پنهون نداشت
خونه غم حیاط و ایوون نداشت
پر می‌کشید خنده روی لبانم
ابر چشم‌هام یه قطره بارون نداشت

چه می‌شه گفت به این دل دیوونه
هر چی می‌گم باز می‌گیره بهونه

چه می‌شه گفت به این دل دیوونه
هر چی می‌گم باز می‌گیره بهونه

دل خوابه و چشم‌های من بیداره
از ناله‌های من خبر نداره
می‌ترسم این خونه خراب عاشق
دست گلی به آب بده دوباره

چه می‌شه گفت به این دل دیوونه
هر چی می‌گم باز می‌گیره بهونه

چه می‌شه گفت به این دل دیوونه
هر چی می‌گم باز می‌گیره بهونه

کاشکی دلم غصه پنهون نداشت
خونه‌ی غم حیاط و ایوون نداشت
پر می‌کشید خنده روی لبانم
ابر چشم‌هام یه قطره بارون نداشت

چه می‌شه گفت به این دل دیوونه
هر چی می‌گم باز می‌گیره بهونه

چه می‌شه گفت به این دل دیوونه
هر چی می‌گم باز می‌گیره بهونه

چه می‌شه گفت به این دل دیوونه
هر چی می‌گم باز می‌گیره بهونه


تلافی

عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی می‌کنم
اشک‌هام رو پاک می‌کنم با دل تبانی می‌کنم
میاد اون روزی که تو قهر دلم رو ببینی
چشم‌هات رو باز بکنی حقیقت رو خوب ببینی
میاد اون روزی که من نامه‌هات رو پاره کنم
میاد اون روزی من غم دلم رو چاره کنم

اگه اون روز برسه منم برات ناز می‌کنم
با غم و غصه و دردم تو رو دمساز می‌کنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز می‌رسم
روی ابرها می‌شینم به آسمونها می‌رسم

تو می‌خوای تا می‌تونی دل من رو خون بکنی
با رقیب‌هام بشینی من رو تو دیوونه کنی
اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره
شبهای سرد و سیاه صبح سپیدی هم داره

میاد اون روزی که من نامه‌ها‌ت رو پاره کنم
میاد اون روزی من غم دلم رو چاره کنم

اگه اون روز برسه منم برات ناز می‌کنم
با غم و غصه و دردم تو رو دمساز می‌کنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز می‌رسم
روی ابرها می‌شینم به آسمونها می‌رسم

اگه دل تاب بیاره منم به اون روز می‌رسم
روی ابرها می‌شینم به آسمونها می‌رسم

دستهای تو
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم
هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود

یاد تو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد
حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

یاد تو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

/ 0 نظر / 21 بازدید