البوم گل بیتا


1. شام مهتاب

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش‌آفرینی
که صورتگری را نبود این‌چنینی
پریزاد عشق رو مه‌آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری


2. شیرین شیرین

شیرین من تلخی نکن با عاشق
تموم می‌شن گم می‌شن این دقایق
دنیای ما مال من و تو این نیست
رو کوه دیگه فرهاد کوه کنی نیست

یه روزی میاد که نمی‌دونیم چی هستیم
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیم رو بر باد

نده زندگیم رو بر باد، نده زندگیم رو بر باد

من نمیگم فرهاد کوه کنم من
تیشه به کوهها که نمی‌زنم من
فرهاد عاشقم قلم تیشمه
از تو نوشتن همه اندیشمه

یه روزی میاد که نمی‌دونیم کی هستیم
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیم رو بر باد

ندی زندگیم رو بر باد، ندی زندگیم رو بر باد

من نمیگم فرهاد کوه کنم من
تیشه به کوهها که نمی‌زنم من
عاشق تو بی تو به کوه نمیره
وقتی نباشی تو خودش می‌میره

یه روزی میاد که نمی‌دونیم چی هستیم
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و کی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیم رو بر باد

نده زندگیم رو بر باد، نده زندگیم رو بر باد


3. گل بیتا
لالا لالا گل خوشرنگ بیتا
لالایی کن رو بال شعر بابا
لالا کن دخترم رو سینه من
که شب رد شه دوباره از سر ما
لالایی دختر گلبرگ و شبنم
لالایی شاخه گل‌پوش مریم
لالا کن زیر طاق خواب و رؤیا
که جا وا کرده شب تو کوچه کم کم

لالا لالا که بارون دل‌نوازه
نسیم خیس کولی یکه‌تازه
کدوم عاشق تو این خاموش واری
ضیافت رفته سوز و گدازه
لالایی دختر گلبرگ و شبنم
لالایی شاخه گل‌پوش مریم
لالاکن زیر طاق خواب و رؤیا
که جا واکرده شب تو کوچه کم‌کم

میون سفره هفت‌رنگ نقاش
میون آینه و شمع و گلاب‌پاش
کنار کوزه سبزینه و آب
به فکر کفتر آتیش به پر باش
کنار سرمه‌دون و تنگ ماهی
میون آینه‌های چشم به راهی
کدوم پروانه می‌سوزه دروغی
کدوم ستاره مرده اشتباهی

زمین خاموش دریا خواب و گل خیس
نه ماه پیشونی بیداره نه چهل‌گیس
لالا کن خوش‌ترین پایان قصه
که شب اینجا شب این قصه‌ها نیست
لالایی دختر گلبرگ و شبنم
لالایی شاخه گل‌پوش مریم
لالاکن زیر طاق خواب و رؤیا
که جا واکرده شب تو کوچه کم‌کم

لالایی دختر گلبرگ و شبنم
لالایی شاخه گل‌پوش مریم
لالاکن زیر طاق خواب و رؤیا
که جا واکرده شب تو کوچه کم‌کم

4. هم غصه

بیا لب وا کنیم هم‌غصه من
بیا بیدار کنیم خوابیده‌ها رو
بیا آشتی بدیم با قصه‌هامون
تموم دست‌های از هم جدا رو
تموم دست‌های از هم جدا رو

بیا گلخونه کن ویرونه‌ها رو
که قمری جای زاغها رو بگیره
نمی‌خوام گلدون مادربزرگم
رو طاقچه از بوی غربت بمیره
رو طاقچه از بوی غربت بمیره

قفل‌های خونی صندوقچه ما
هزارون ساله که گم‌کرده کلیده
بیا با قلبهامون رستم بسازیم
که اون که دشمن دیو سپیده

بیا قفل و کلید رو مهربون کن
که سخته سوت و کورِ خونه‌هامون
بیا با دستهای هم پل ببندیم
که رد شه قاصد از رودخونه‌هامون
که رد شه قاصد از رودخونه‌هامون

قفل‌های خونی صندوقچه ما
هزارون ساله که گم‌کرده کلیده
بیا با قلبامون رستم بسازیم
که اونکه دشمن دیو سپیده

بیا گلخونه کن ویرونه‌ها رو
که قمری جای زاغها رو بگیره
نمی‌خوام گلدون مادربزرگم
رو طاقچه از بوی غربت بمیره
رو طاقچه از بوی غربت بمیره


5. یاران


یاران ز چه رو رشته الفت بگسستند
عهدی که روا بود دگر باره نبستند
آن مردمکان از سر اندیشه ندیدند
کاین بی خردان حرمت انسان بشکستند
ما را دگر از طعنه دشمن گله‌ای نیست
کان عهد که بستیم رفیقان بشکستند

افسوس همه سلسله‌داران بغـنودند
وآن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجایی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه به ماران بگشودند
اندوه که بر دوست در خانه ببستند

دردا در گنجینه به ماران بگشودند
اندوه که بر دوست در خانه ببستند

افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند

افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند

افسوس همه سلسله‌داران بغـنودند
وآن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجایی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه به ماران بگشودند
اندوه که بر دوست در خانه ببستند

دردا در گنجینه به ماران بگشودند
اندوه که بر دوست در خانه ببستند


6. سرود آفرینش

به دنبال کدامین قصه و افسانه می‌گردی
در این بیغوله رد پایی از یاران نمی‌یابی
چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد
که در شهر ددان میراثی از انسان نمی‌یابی

در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نامهربانان مهربانی کردم
همدلی هم آشیانی هم زبانی کردم
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست، نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست، نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست، نیست

من نه هرگز شکوه‌ای از روزگاران کرده‌ام
نه شکایت از دورنگی‌های یاران کرده‌ام
گرچه شکوه بر زبانم می‌فشارد استخوانم
من که با این برگریزان روز و شب سرکرده‌ام
صد گل امیــــد را در سینه پرپر کرده‌ام
دست تقدیر این زمانم کرده همرنگ خزانم

پشت سر پلها شکسته پیش رو نقش سرابی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خــــرابی
مهربانی کیمیا شد مردمی دیریـست مرده
سرفرازی را چه داند سر به زیری سرسپرده
می‌روم دل‌مردگی‌ها را ز سر بیــــرون کنم
گر فلک با مــــن نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلام ناهمــاهنگ جدایـــــی خط کشم
در سرود آفرینش نغمــــه‌ای موزون کنم

در دو روز عمر خود بسیار هرمان دیده‌ام
بس ملامتها کز این نامردمان بشنیده‌ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم
من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده‌ام
زین سبب گردی ز خاکستر به خود پاشیده‌ام

گـر بمانم یا نمانم بند‌ه پیــر زمانم
گـر بمانم یا نمانم بند‌ه پیــر زمانم


7. تندباد حادثه


من و تو درگذر تندباد حادثه‌ها
هزار مرتبه اوج و حضیض‌ها دیدیم
مپوش چشم امید از وطن که ما زین بیش
به عمر خویش چه ضد و نقیض‌ها دیدیم

نگفتمت تنها مرو شب در کمین نشسته
سیمای آن آزاده را غم بر جبین نشسته
نگفتمت با من بیا تا سرزمین خورشید
که رنگ غم بر قامت این سرزمین نشسته
نگفتمت که ظلمت بر جاده‌ها نشسته
صد پیچ کاروان‌کُش تا شهر ما نشسته
رفتی و به راه مانده‌ای در شب سیاه مانده‌ای
رفتی و به راه مانده‌ای در شب سیاه مانده‌ای

آماده شو ای همسفر که بر خطر بار دگر پا بنهیم
به یکدگر بار دگر دست دل و یگانگی‌ها بدهیم
کن رها بازوی در بند مرا پای در بند دماوند مرا
خیز و چیره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر
همت کن و از عزم خود یاری طلب که پشت شب می‌شکند
که جلوه خورشید ما پلاس شب زخانه بیرون فکند
کن رها بازوی در بند مرا پای در بند دماوند مرا

خیز و چیره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر
خیز و چیره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر


8. کهن دیارا


کهن دیارا، دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا(کهن دیارا)
دیار یارا( دیار یارا)
دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم

نه پای رفتن نه تاب ماندن چگونه گویم درخت خشکم
عجب نباشد اگر تبرزن طمع ببندد در استخوانم
دراین جهنم گل بهشتی چگونه روید چگونه بوید
من ای بهاران ز ابر نیسان چه بهره گیرم که خود خزانم

(کهن دیارا) کهن دیارا
( دیار یارا) دیار یارا
(دل از تو کندم ولی ندانم) ولی ندانم
(که گر گریزم کجا گریزم و گر بمانم کجا بمانم)

صدای حق را سکوت باطل در آن دل شب چنان فروکشت
که تا قیامت دراین مصیبت گلو فشارد غم نهانم
کبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
که تا پیامی به خط جانان ز پای آنان فرو ستانم
ز پای آنان فرو ستانم

(کهن دیارا) کهن دیارا
( دیار یارا) دیار یارا
دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم

آه ای دیار دور
ای سرزمین کودکی من
خورشید سرد مغرب بر من حرام باد
تا آفتاب توست در آفاق باورم
من نقش خویش را همه‌جا در تو دیده‌ام
تا چشم بر تو دارم در خویش ننگرم
ای ملک بی‌غرور
ای مرز و بوم پیر جوان‌بختی
ای آشیان کهنه سیمرغ
یک روز ناگهان چون چشم من ز پنجره افتد بر آسمان
می‌بینم آفتاب تورا در برابرم

سفینه دل نشسته بر گل
چراغ ساحل نمی‌درخشد
( نمی‌درخشد، نمی‌درخشد )

در این سیاهی سپیدی کو که چشم حسرت در او نشانم
الا خدایا گره گشایا به چاره جویی مرا مدد کن
( الا خدایا، الا خدایا )
بود که بر خود دری گشایم غم درون را برون کشانم

کبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
که تا پیامی به خط جانان ز پای آنان فرو ستانم
زپای آنان فروستانم

( کهن دیارا) کهن دیارا
( دیار یارا) دیار یارا
(دل از تو کندم ولی ندانم) ولی ندانم
(که گر گریزم کجا گریزم ) وگر بمانم کجا بمانم

کهن دیارا دیار یارا، کهن دیارا دیار یارا
به عزم رفتن دل از تو کندم
ولی جز اینجا وطن گزیدن نمی‌توانم، نمی‌توانم


 

/ 0 نظر / 25 بازدید