پرسه در شب

شعر:Hoka

پرسه در شب

چه حس بدیه این شب، رو به سحر

منو رها کن از تنهایی با خودت ببر


چرا هر چی قدم برمیدارم تو وایسادی

نگو رفیق نیمه راهی از نفس افتادی


نگاهت دوختی به زمین مبهوت شدی 

جواب حرفم لب های بستته شبیه سکوت شدی


چرا حرف نمیزنی لعنتی  بشکن حصار غم 

نذار کوچه نیشن باورن شم ببارم نم نم


شمارش نفسهات رو میشنوم 

با دستای سردم قبر آرزوهامُ میکنم


یه احساسی به من بده که آروم شم

دارم دل تنهامُ به صلیب میکشم


دوباره پا به پا نه ولی شوونه به شونه بیا 

نذار بمونم تو این برزخ سرد خدا

/ 2 نظر / 15 بازدید
مهتاب عشق

خیلی زیبا بود [گل] یه احساسی بهت دارم ، بفهمی زیرو رو میشی بفهمی باتو درگیرم ، با دنیا رو به رو می شی هوا سنگین این روزا، تورو می خوام نمیذارن نمیذارن باهم باشیم ، دلیل كهنه میارن تو فكرم دور از این حرفا ، یه جایی با تو همرا شم یه جایی تو همین فردا، توی دنیای تو جا شم به من مهلت بده شاید ،به خوابای تو برگردم ببینی توي اين سالا ، چه جوری بی تو سر كردم همین فردا تو رو دارم ، همین آینده ی روشن نمیذارم بری از دست ، تقلّا كن تو هم تا من

مهتاب عشق

خیلی زیبا بود [گل] یه احساسی بهت دارم ، بفهمی زیرو رو میشی بفهمی باتو درگیرم ، با دنیا رو به رو می شی هوا سنگین این روزا، تورو می خوام نمیذارن نمیذارن باهم باشیم ، دلیل كهنه میارن تو فكرم دور از این حرفا ، یه جایی با تو همرا شم یه جایی تو همین فردا، توی دنیای تو جا شم به من مهلت بده شاید ،به خوابای تو برگردم ببینی توي اين سالا ، چه جوری بی تو سر كردم همین فردا تو رو دارم ، همین آینده ی روشن نمیذارم بری از دست ، تقلّا كن تو هم تا من