البوم زندونی

1. خسته‌ام
محبس خویشتن منم از این حصار خسته‌ام
من همه تن انالحقم کجاست دار خسته‌ام
در همه جای این زمین همنفسم کسی نبود
زمین دیار غربت است از این دیار خسته‌ام

کشیده سرنوشت من به دفترم خط عزا
از آن خطی که او نوشت به یادگار خسته‌ام
به گِـرد خویش گشته‌ام سوار این چرخ و فلک
بس است تکرار ملال ز روزگار خسته‌ام

دلم نمی‌تپد چرا به شوق اینهمه صدا
من از عذاب کوه بغض به کوله‌بار خسته‌ام
همیشه من دویده‌ام به سوی مسلخ غبار
از آن که گم نمی‌شوم در این غبار خسته‌ام

دلم تباه می‌شود سلسله رو به زوال
من از تبار حسرتم که از تباه خسته‌ام
قمار بی‌برندگیست قمار تلخ زندگی
چه برده و چه باخته از این قمار خسته‌ام

1. بهار خاموش
بر آن فانوس کَش دستی نیفروخت
بر آن دوکی که بر رف بی‌صدا ماند
بر آن آیینه زنگار بسته
بر آن گهواره کَش دستی نجنباند
بهار منتظر بی‌مصرف افتاد

بهار منتظر بی‌مصرف افتاد
به هر بامی درنگی کرد و بگذشت
به هر کویی صدایی کرد و اِستاد
ولی نامد جواب نه از قریه نه از دشت

به هر کویی صدایی کرد و اِستاد
ولی نامد جواب نه از قریه نه از دشت

کسی پیدا نشد غمناک و خوشحال
که پا بر جاده خلوت گذارد
کسی پیدا نشد در مقدم سال
که شادان یا غمین آهی بر‌آرد

که شادان یا غمین آهی بر‌آرد
که شادان یا غمین آهی بر‌آرد

کسی از کومه سر بیرون نیاورد
نه مرغ از لا نه نه دود از اجاقی
هوا با ضربه‌های دف نجنبید
گـلی خود روی برنامد ز باغی

هوا با ضربه‌های دف نجنبید
گـلی خود روی برنامد ز باغی

بهار آمد نبود اما حیاتی
در این ویران سرای محنت وغم
بهار آمد دریغا از نشاطی
که شمع افروزد و بگشایدش در

که شمع افروزد و بگشایدش در
که شمع افروزد و بگشایدش در

1. گذری بر شبانه
نه دود از کومه‌ای برخاست در ده
نه چوپانی به صحرا دم به نی داد
نه گل رویید نه زنبور پر زد
نه مرغ کدخدا برداشت فریاد

نه گل رویید نه زنبور پر زد
نه مرغ کدخدا برداشت فریاد

کوچه‌ها باریکن دکونها بسته‌اس
خونه‌ها تاریکن طاقها شکسته‌اس
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده می‌برن کوچه به کوچه

از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده می‌برن کوچه به کوچه

نگاه کن مرده‌ها به مرده نمیرن
حتی به شمع جون سپرده نمیرن
شکل فانوسین که اگه خاموشه
واسه نفت نیست هنوز یه عالم نفت توشه

از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده می‌برن کوچه به کوچه

جماعت من دیگه حوصله ندارم
به خوب امید و از بد گله ندارم
گر چه با دیگرون فاصله ندارم
کاری با کار این قافله ندارم

از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده می‌برن کوچه به کوچه

1. نفرین بر دشمن
خدایا این وطن مأوای مایه
دل و دلدار دل، ‌آروم مایه
نمیدُم این ولایت را به دشمن
زمانی که حقیقت یار مایه

نمیدُم این ولایت را به دشمن
زمانی که حقیقت یار مایه

نیاد اون روز که ایران خوار گرده
به دست دشمنش بیمار گرده
الهی جان و مالُم هرچه دارُم
فدای موطنـُم ایران گرده
فدای موطنـُم ایران گرده

الهی دشمنت بی‌خانمون بی
ذلیل و دربدر در این زمون بی
مترس از دست غدار زمونه
که یارت ملت ایران زمین بی

مترس از دست غدار زمونه
که یارت ملت ایران زمین بی

1. کارون
ای مقصد آزادگی پر باز کن، پر باز کن
کارون صدایت میزند پرواز کن، پرواز کن
همراه با کارون ما فریاد کن، فریاد کن
با دشمن بیدادگر بیداد کن، بیداد کن

تا وارهند از قید بند این مردم محنت زده
تا پایه ظلم و ستم ویران شود در شهر و ده

کارون ما، کارون ما بشنو حدیث سوز ما
از حسرت دیروز ما از ماتم امروز ما

از قطره‌های خون ما قلبت به رنگ لاله شد
تا رشته آزادگی در قلب میهن پاره شد

کارون ما، کارون ما بشنو حدیث سوز ما

تا کی تـَـنـَـد بر پود ما تار سیاه بندگی
تا کی خِـلـَد خار ستم بر پای لخت زندگی
زحمت از آن ما همه رحمت از آن دیگران
ذلت به کوی ما همه لذت به کوی دیگران

کارون ما، کارون ما بشنو حدیث سوز ما
از حسرت دیروز ما از ماتم امروز ما

ای شاهد درد و بلای روز و شب افزون ما
کارون دردآلود ما ای خسته و محزون ما

کارون ما، کارون ما بشنو حدیث سوز ما
از حسرت دیروز ما از ماتم امروز ما

کارون ما، کارون ما بشنو حدیث سوز ما
از حسرت دیروز ما از ماتم امروز ما

. سلام
سلام، سلام
سلام ای خاک خوب مهربانی
درفش، درفش
درفش سرفراز کاویانی
سلام ای گمشده در بودن خویش
به یغما رفته هم آیین و هم کیش

سلام، سلام
سلام ای سرزمین آریایی
دریغ، دریغ
دریغا دوری و دردا جدایی
سلام ایران من کی رفتی از یاد
که بودی مهد خوبان خانه داد

سلام ای اهل دل را جای ایمن
دلیران را دل خاک تو مأمن
سلام ای شهر خوب ای شهر آرش
سیاوش را کجا می‌سوز آتش

چرا شب ناله تلخی تو اکنون
هراست کی بُدی از دشمن دون
کجا چنگیز و تیمور و سکنـدر
توانای نبردت ای قلنــدر
شگفتا گر بمیرد روشنایی
نهان مانـَد نوا در بینوایی

سلام، سلام
سلام ای خاک خوب مهربانی
درفش، درفش
درفش سرفراز کاویانی
سلام ای گمشده در بودن خویش
به یغما رفته هم آیین و هم کیش

سلام، سلام
سلام ای سرزمین آریایی
دریغ، دریغ
دریغا دوری و دردا جدایی
سلام ایران من کی رفتی از یاد
که بودی مهد خوبان خانه داد

. زندونی
وقتیکه دل تنگه فایده‌اش چیه آزادی
زندگی زندونه وقتی نباشه شادی
آدم که غمگینه دنیا براش زندونه
مابین صد ملیون بازم تنها می‌مونه

دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره

پرنده که بالش می‌سوزه
دل غم به حالش می‌سوزه
آخه مرگه واسه‌اش رهایی
پرنده که بالش می‌سوزه
آدمی که شادی نداره
به خدا آزادی نداره
می‌کنه زندگیش رو زندون
آدمی که شادی نداره

دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره

پرنده که بالش می‌سوزه
دل غم به حالش می‌سوزه
آخه مرگه واسه‌اش رهایی
پرنده که بالش می‌سوزه
آدمی که می‌شه شماره
روی یه عکس بی‌قواره
دیگه آخه کجا می‌تونه
سری بین سرها در آره

دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره

هوای قفس کشنده
بیرون پر از درنده
کجـــــا بره پرنده
دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره

1. لالایی
لالا می‌گم برات خوابت نمیاد
بزرگت می‌کنم یادت نمیاد
لالا کن بوته خوشرنگ پنبه
که با ما دست این دنیا به جنگه

شب مهتابی امشب دوباره
مامات رفته دل من بی‌قراره
مامات رفته به جاده تباهی
الهی بشکنه قلبش الهی
می‌خواست با فقر و بدبختی بجنگه
می‌گفت بیهوده مردن خیلی ننگه
اجل اومد رسید هنگام مرگش
فنا شد در فساد اون قلب تنگش

شب مهتابی امشب دوباره
مامات رفته دل من بی‌قراره
مامات رفته به جاده‌ی تباهی
الهی بشکنه قلبش الهی
می‌خواست با فقر و بدبختی بجنگه
می‌گفت بیهوده مردن خیلی ننگه
اجل اومد رسید هنگام مرگش
فنا شد در فساد اون قلب تنگش

سفارش کرده غمخوار تو باشم
به روز و شب پرستار تو باشم
بزرگ شی و بجنگی با گناه‌هاش
که سامونی بگیره آرزوهاش

حالا من موندم و تو توی خونه
عزیزم قلب تو خیلی جوونه
حالا من موندم و تو توی خونه
عزیزم قلب تو خیلی جوونه

1. صدایم کن
صدایم کن ای صدای تو شیشه شب را سنگ ویرانی
صدایم کن ای صدای تو پرده شب را چنگ ویرانی
خوشا با صدای تو از خود گذشتن
صدایم کن، صدایم کن، صدایم کن

صدای تو خنجر صدای تو سنگر
از این دام وحشت رهایم کن

بخوان آواز همیشه سبز رها شدن از شب بسته
که تا شکوفد گلهای سرخ ترانه بر هر لب بسته
به جشن طلوع گل و نور و گندم
صدایم کن، صدایم کن، صدایم کن
در این فصل گلگون در این باغ پَرپَر
برای شکفتن رهایم کن

ببین شبِ خون به باغ گلگون چگونه دشنه می‌بارد
بخوان و بخوانیم سرود شکفتن که شام خون سحر دارد
سحر دارد، سحر دارد

صدایم کن ای صدای تو بانگ بیداری در دیار ما
صدایم کن ای صدای تو شعر سرخ خشم تبار ما
خوشا با صدای تو از خود گذشتن
صدایم کن، صدایم کن، صدایم کن

صدای تو خنجر صدای تو سنگر
از این دام وحشت رهایم کن

. پسرم
خونه خالی خونه سرده خونه سرد و سوت و کوره
با امیدت آینه دق واسه من سنگ صبوره
با امیدت آینه دق واسه من سنگ صبوره

پسرم وقتی که تو دنیا بیای
چراغ خونه‌ام رو روشن می‌کنی
پسرم وقتی بیای با خنده‌هات
به دلم رنگ جوونی می‌زنی
پسر، پسر زندگیم رو پُر می‌کنه
پسر، پسر قند عسل می‌شی برام
عصای دستم می‌شی تا بزرگ شدی
من از خدا غیر تو چیزی نمی‌خوام

خونه خالی خونه سرده خونه سرد و سوت و کوره
با امیدت آینه دق واسه من سنگ صبوره
با امیدت آینه دق واسه من سنگ صبوره

پسرم وقتی که تو دنیا بیای
چراغ خونه‌ام رو روشن می‌کنی
پسرم وقتی بیای با خنده‌هات
به دلم رنگ جوونی می‌زنی
پسر، پسر زندگیم رو پُر می‌کنه
پسر، پسر قند عسل می‌شی برام
عصای دستم می‌شی تا بزرگ شدی
من از خدا غیر تو چیزی نمی‌خوام


1. پنجره (علی کنکوری)
با چشمهای بی فروغ میون راست و دروغ
خودم رو گم می‌کنم توی این شهر شلوغ
پچ‌پچ آدمکها بس که تو هم می‌دوه
دیگه فریاد من رو سایه‌ام هم نمی‌شنوه

صدای زنجیر تو گوشم می‌خونه
تو داری از غافله دور می‌مونی
سرت رو خم کن که درها وا می‌شن
تا بگی نه پشت کنکور می‌مونی

من می‌خوام مثل همه ساده زندگی کنم
چادر موندنم رو هرجا خواستم بزنم
توی این دریا نمی‌خوام نهنگ کوری باشم
پشت این درهای قفل علی کنکوری باشم

صدای زنجیر تو گوشم می‌خونه
تو داری از غافله دور می‌مونی
سرت رو خم کن که درها وا می‌شن
تا بگی نه پشت کنکور می‌مونی

من می‌خوام مثل همه ساده زندگی کنم
چادر موندنم رو هرجا خواستم بزنم
توی این دریا نمی‌خوام نهنگ کوری باشم
پشت این درهای قفل علی کنکوری باشم

صدای زنجیر تو گوشم می‌خونه
تو داری از غافله دور می‌مونی
سرت رو خم کن که درها وا می‌شن
تا بگی نه پشت کنکور می‌مونی

صدای زنجیر تو گوشم می‌خونه
تو داری از غافله دور می‌مونی
سرت رو خم کن که درها وا می‌شن
تا بگی نه پشت کنکور می‌مونی

1. رسول رستاخیز
ای ابر مرد مشرقی ای کوه
ای نگهبان قدسی خورشید
روشنایی آتش زرتشت
یادگار صداقت جمشید
ناجی سربلندی انسان
ای تو پیغمبر ای اهورایی
ای برای تو این هیولاها
همه کوکی همه مقوایی

با کتاب ترانه‌های من
نه قصیده غزل سپاس توست
مرد اسطوره‌ای شعر من
مخمل قلب من لباس توست

با کتاب پدربزرگ من
قصه رویش تباهی‌هاست
قصه امتداد شب تا شب
قصه ممتد سیاهی‌هاست
دفتر کهنه پدر اما
پر سؤال و گلایه و تردید
حرف اگر هست حرف تنهایی
حرف آیا و حسرت و امید

با پدر آرزوی باغی بود
روی خاکی که شکل مُردن داشت
بس که تن تشنه بود خاک من
پدرم شوق جان سپردن داشت
با من اما سبد سبد میوه
از درخت غرور باغستان
کوزه کوزه زلال نور و عشق
برای قلب تشنه انسان

با کتاب ترانه‌های من
نه قصیده غزل سپاس توست
مرد اسطوره‌ای شعر من
مخمل قلب من لباس توست

با کتاب ترانه‌های من
نه قصیده غزل سپاس توست
مرد اسطوره‌ای شعر من
مخمل قلب من لباس توست

مشرقی مرد پاسدار شرق
معنی جاودانه اعجاز
خاک اگر خنده کرد و گندم داد
از تو بود ای بزرگ باران ساز
ای رسول بزرگ رستاخیز
دست حق بهترین سلاح توست
فاتح پاک در زمان جاری
رخش تاریخ ذوالجناح توست

/ 0 نظر / 24 بازدید