البوم امان از

1.        دو مسافر
 
دو مسافر بر در دو رهاتر در باد
از غزل افتاده فرصتی بی‌فریاد
چشمم این نابترین لحظه را می‌بوسد
زن به من می‌گوید باش تا نان بپزد
من به زن می خندم زن به من می‌خندد
بی‌نفس بی سایه بی‌صدا می‌سوزد
زن به شب می‌ماند شب به آوازی دور
غزلی از شبنم رختی از پوست نور
زن مرا می‌گوید غیبت سردی بود
خاک بی‌عشق باد خاک ولگردی بود
زن مرا می‌رقصد زن مرا می‌پرسد
زن مرا می‌خواند زن مرا می‌فهمد

من به زن می‌گویم خانه‌ات یادم هست
وقت خوب گریه شانه‌ات یادم هست
شانه‌ات یادم هست

زن مرا می‌بوسد این تویی آری تو
خواب و بیداری تو
این تویی باز از نو خواب و بیداری تو
این تویی باز از نو

دست زن زیبا نیست دست زن نایاب است
دست زن می‌روید شب شب مهتاب است
زن مرا می‌رقصد زن مرا می‌پرسد
زن مرا می‌خواند زن مرا می‌فهمد

من به زن می‌گویم خانه‌ات یادم هست
وقت خوب گریه شانه‌ات یادم هست

زن به من می‌گوید وای اگر وقت گل نی برسد
 
 
2.        روز مبادا
 
پس پشت پنجره عادت مرگه
باغ پاییزی ما مسلخ برگه
واژه پوسیده دلِ غزل گرفته
جایی که شبنم گل خود تگرگه
وقتی میرغضب خداوند زمینه
وقتی هر شب‌زده‌ای ستاره چینه
از تو خوندن از تو سر رفتن و موندن
عادت و حسرت دیرینه همینه

با تو رفتن تا ته خواب پریها
با تو رقصیدن تا آخر صداها
چه شکوهی داره با تو، با تو رفتن
تا همیشه حتی تا روز مبادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

ای هوای تازه باغ معلق
ای قدیمی مثل خواب دور زورق
همتی کن پای این طاق شکسته
دل دلی کن ای صدای خوب برحق

با تو رفتن تا ته خواب پریها
با تو رقصیدن تا آخر صداها
چه شکوهی داره با تو با تو رفتن
تا همیشه حتی تا روز مبادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

نور نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گـُر بگیر از شام بی‌ما
تا ته روز مبـــــادا
 
 
3.        شاید باید
 
 
بگو کی بود تو رو به گریه انداخت
کی بود که از بغضت ترانه می‌ساخت
کی بود که بی‌وقفه تو رو نفهمید
کی بهتر از تو رنگها رو می‌شناخت
بگو کی بود رنگ صدات رو دزدید
کی بود کی بود ترانه‌هات رو دزدید
کی بود که از سایه تو می‌ترسید
از کوچه‌ها صدای پات رو دزدید

کی بود کی بود من نبودم
من که دروغ زن نبودم
شاید باید می‌پرسیدم
پیش‌تر از این می‌فهمیدم
شاید باید می‌فهمیدم
اسیر ناباوریم
آفتابی شو، آفتابی شو
من یکی خاکستریم

کی بود کی بود من نبودم
من که دروغ زن نبودم
شاید باید می‌پرسیدم
پیش‌تر از این می‌فهمیدم
آفتابی شو، آفتابی شو
که سرد سرد سردمه
باید به جنگ من برم
این آخرین نبردمه

من از توام من نه منم
باید طلسم رو بشکنم
باید به سیم عاشقی
به سیم آخر بزنم
گریه نکن ای من ِ من
به وقت جنگ تن به تن
چیزی نمونده به سحر
به ساعت تازه شدن

کی بود کی بود من نبودم
من که دروغ زن نبودم
شاید باید می‌پرسیدم
پیش‌تر از این می‌فهمیدم
آفتابی شو، آفتابی شو
که سرد سرد سردمه
باید به جنگ من برم
این آخرین نبردمه
 
 
4.        تمام من
 
 
تمام ناتمام من با تو تمام می‌شود
شاعر بی‌نام و نشان صاحب نام می‌شود
تمام من به نام تو شعر دوباره می‌شود
بند سکوت کهنه‌ام چهارپاره می‌شود
تمام نه، تمام نه که جام ناتمام لبریخته‌ام
تمام نه، تمام نه که ناتمامی از تو آویخته‌ام

تمام ناتمام من با تو تمام می‌شود
شاعر بی‌نام و نشان صاحب نام می‌شود

در این حریر خانگی روی ترانه شسته‌ام
تمام خون من شبی پراز ستاره می‌شود
از تو بر این ترانه‌ها نور ستاره می‌چکد
براین بلند بی‌صدا غزل دوباره می‌چکد
براین بلند بی‌صدا غزل دوباره می‌چکد

تمام نه تمام نه که جام ناتمام لبریخته‌ام
تمام نه تمام نه که ناتمامی از تو آویخته‌ام
تمام ناتمام من با تو تمام می‌شود
شاعر بی‌نام و نشان صاحب نام می‌شود

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن
 
 
 
5.        امان از...
 
امان از راه بی‌عابر
امان از شهر بی‌شاعر
امان از روز بی‌روزن
امان از اینهمه رهزن
امان از باد بی‌باده
امان از سرو افتاده
امان از تیغ بی‌دردان
بجای بوسه برگردن

امان از سایه بی‌سر
بر این درگاه درد ‌آور
امان از ناتمام تو
امان از ناتمام من
امان از روز بی‌رؤیا
امان از شام مرگ آوا
امان از جای صد دشنه
میان چین پیـــراهن

امان از شعله آخر
هجوم باد و خاکستـر
که از پروانه پَرپَر
اجاق شب نشد روشن

امان از باد بی‌باده
امان از سرو افتاده
امان از تیغ بی‌دردان
بجای بوسه برگردن
امان از روز بی‌رؤیا
امان از شام مرگ آوا
امان از جای صد دشنه
میان چین پیـــراهن

ببارای خوب دیروزی
بر این بازار خودسوزی
که این غم‌خانه بی مِـی
ندارد آب مردافکن
برقصانم غزلبانو
بچرخانم غزلبانو
میان گفتن و خفتن
میان ماندن و رفتن

میان گفتـن و خفتن
میان ماندن و رفتن

امان از راه بی‌عابر
امان از شهر بی‌شاعر
امان از روز بی‌روزن
امان از اینهمه رهزن

/ 0 نظر / 24 بازدید