آلبوم دوباره میسازمت وطن

1. دوباره می‌سازمت وطن

دوباره می‌سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می‌زنم
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می‌بویم از تو گـل
به میل نسل جوان تو
دوباره می‌شویم از تو خون
به سیل اشک روان خویش

دوباره می‌سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می‌زنم
اگر چه با استخوان خویش

اگر چه صد سال مرده‌ام
به گور خود خواهم ایستاد
که بَرکَـنـَم قلب اهرمن
به نعره آنچنان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز
مجال تعلیم اگر بُوَد
جوانی آغاز می‌کنم
کنار نوباوهگان خویش

دوباره می‌سازمت وطن
دوباره می‌سازمت وطن

اگر چه با خشت جان خویش
اگر چه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می‌زنم
ستون به سقف تو می‌زنم

اگر چه با استخوان خویش
اگر چه با استخوان خویش

دوباره می‌سازمت وطن
دوباره می‌سازمت وطن

اگر چه با خشت جان خویش
اگر چه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می‌زنم
ستون به سقف تو می‌زنم

اگر چه با استخوان خویش
اگر چه با استخوان خویش

دوباره می‌سازمت وطن
دوباره می‌سازمت وطن

دوباره می‌سازمت وطن
دوباره می‌سازمت وطن

دوباره می‌سازمت وطن
دوباره می‌سازمت وطن


2. حرکت


لای لای لای لالالالای لای
لای لالالالای لای
لای لالالالای

لای لای لای لالالالای لای
لای لالالالای لای
لای لالالالای

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم
جنگل و شهر و ده و کوه و کمر
از نفس خویش شکوفان کنیم
دانه هر گـل که تو پَرپَر کنی
باز بکاریم و دو چندان کنیم
پای بکوبیم و بر آریم دست
خنده زنان ترک سر و جان کنیم
خنده زنان ترک سر و جان کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم

لای لای لای لالالالای لای
لای لالالالای لای
لای لالالالای

لای لای لای لالالالای لای
لای لالالالای لای
لای لالالالای

روشن از ایمان به طلوعی غریب
چوبه اعدام چراغان کنیم
دل چو به پیمان خدا داده‌ایم
سر گرو حرمت پیمان کنیم
تا تو بدانی که چه ما می‌کنیم
هر چه تو گفتی نکنید آن کنیم
هر چه تو گفتی نکنید آن کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم

آتش پنهان درون را برون
از دل خاکستر ایران کنیم
شعله بگیریم از این آتش و
مشعل تاریخ فروزان کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم

باز بسازیم بنایی دگر
باز بسازیم بنایی دگر

ساخته‌ای هر چه تو ویران کنیم
ساخته‌ای هر چه تو ویران کنیم

خواب و خیال خوشت آشفته‌ایم
خواب و خیال خوشت آشفته‌ایم

بیش از این نیز پریشان کنیم
بیش از این نیز پریشان کنیم

می‌شنوی
می‌شنوی، می‌شنوی، می‌شنوی
می‌شنوی
می‌شنوی، می‌شنوی، می‌شنوی
این طپش طبل ماست
باش و ببین تا که چه طوفان کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم

حرکت ازین بیش شتابان کنیم
ولوله در ولوله باران کنیم


3. آذرآبادگان

آذر آبادگان من
آذر آبادگان من
مگر بی‌تو می‌شود زمزمه ارس شنید
مگر بی‌تو می‌شود به معنای وطن رسید
آنکه دلش می‌زند نبض جدایی در باد
آنکه دلش می‌زند نبض جدایی در باد
با او سخن می‌گویم تا نگه دارد به یاد

آذر آبادگان من جان جانان من است
آذر آبادگان من جان جانان من است
قیمت خون ارس
قیمت خون ارس رگ ایران من است

ای سر سبز وطن آذر آبادگان من
از تو جدا یک نفس مبادا ایران من
از تو جدا یک نفس مبادا ایران من
روزگارت در امان دور از دست گزند
پشت تو بی‌لرزه باد همچنان کوه سهند
پشت تو بی‌لرزه باد همچنان کوه سهند

سر فراز یاور ایران من
پرغرور خاک ستارخان من

آنکه دلش می‌زند نبض جدایی در باد
با او سخن می‌گویم تا نگه دارد به یاد

آذر آبادگان من جان جانان من است
قیمت خون ارس رگ ایران من است
خانه شمس و زرتشت آبروی میهن است
خانه شمس و زرتشت آبروی میهن است

سر فراز یاور ایران من
پرغرور خاک ستارخان من

چه نزدیک تو باشم چه در غربت غریب و دور
تو را نمی‌دهم ز دست ای مرز عشق و شعر و شور
تو را نمی‌دهم ز دست ای مرز عشق و شعر و شور
مگر بی‌تو می‌شود زمزمه ارس شنید
مگر بی‌تو می‌شود به معنای وطن رسید
مگر بی‌تو می‌شود به معنای وطن رسید

سر فراز یاور ایران من
پرغرور خاک ستارخان من

آنکه دلش می‌زند نبض جدایی در باد
با او سخن می‌گویم تا نگه دارد به یاد
آذر آبادگان من جان جانان من است
قیمت خون ارس رگ ایران من است
خانه شمس و زرتشت آبروی میهن است
خانه شمس و زرتشت آبروی میهن است

سر فراز یاور ایران من
پرغرور خاک ستارخان من

سر فراز یاور ایران من
پرغرور خاک ستارخان من


4. ایران نگاه کن

ایران نگاه کن
این جنگل است که ناباورانه می‌روید
بعد از حریق‌های پیاپی
ایران نگاه کن
جنگل هنوز پُر ز طپش ایستاده است
با گیسوان در هم و رنگین
با دستهایی از جوانه و از گـل

ایران نگاه کن، نگاه کن، نگاه

ایران نگاه کن
دامان پاک جنگل
آنک هزار دانه شکفته
اینک هزار مشت فشرده
من عاشقانه رویش این نسل تازه را
در واژه واژه شعر و ترانه‌ام
تصویر می‌کنم

من مرگ را به ترس
ترس را به خشم
خشم را به عشق سپردم
عشق را کنون با خود میان دریای جنگل برده‌ام
من در کنار یاران
فریاد با هزارانم

ایران نگاه کن
ایران نگاه کن
ایران نگاه کن

5. افسانه‌ها

افسانه عشق و جنون
رفته ز خاطر تا کنون
آن تکسوار قصه‌ها
با اسب خود شد واژگون
خون بر دل دلدادگان
خونین جگر آزادگان
قومی به غربت می‌کِشد
تصویر آذربادگان

ای چرخ افسونت چه شد
الوند و سیهونت چه شد
بر تنب کوچک تا ارس
کاوه فریدونت چه شد

صفرا طلایه‌دار کو
آن نقطه پرگار کو
بر شهر آزادی دری
بر قامت دیوار کو
شهنامه خوانی دیر شد
سیمرغ در زنجیر شد
آرش کماندار زمان
آماج زخم تیر شد

افسانه عشق و جنون
رفته ز خاطر تا کنون
آن تکسوار قصه‌ها
با اسب خود شد واژگون
بس عهدها بشکسته شد
دیگر خدا هم خسته شد
در کار و زار زندگی
بازوی مردان بسته شد

ای چرخ افسونت چه شد
الوند و سیهونت چه شد
بر تنب کوچک تا ارس
کاوه فریدونت چه شد

صفرا طلایه‌دار کو
آن نقطه پرگار کو
بر شهر آزادی دری
بر قامت دیوار کو
شهنامه خوانی دیر شد
سیمرغ در زنجیر شد
آرش کماندار زمان
آماج زخم تیر شد

فریادها بر باد شد
فریاد زیر آب شد
ارابه سردار عشق
افسانه‌ای در خواب شد

/ 0 نظر / 25 بازدید