البوم شقایق


1. پریا
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب
سه پری نشسته بود
زار و زار گریه می‌کردن پریا
مثل ابرای بهار
گریه می‌کردن پریا
از افق جیرنگ جیرینگ صدای زنجیر میومد
از عقب از توی برج ناله شبگیر میومد

پریا گشنتونه
پریا تشنتونه
پریا خسته شدین
مرغ پر بسته شدین
چیه این های‌هایتون
گریتون وای‌وایتون
گریتون وای‌وایتون

پریای نازنین
چتونه زار می‌زنین
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمی‌گین که برف میاد
نمی‌گین بارون میاد
نمی‌ترسین پریا

دنیای ما قصه نبود
پیغوم سربسته نبود
دنیای ما عیــونه
هرکی می‌خواد بدونه
دینای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هرکی باهاش کار داره
دلش خبردار داره
دنیای ما بــزرگه
پر از شغال و گرگه
دنیای ما همینه
بخوای نخواهی ایـنه
بخوای نخواهی ایـنه

1. شقایق
دلم مثل دلت خون شقایق
چشم‌هام دریای بارون شقایق
مثل مردن می‌مونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق

شقایق درد من یکی دوتا نیست
آخه درد من از بیگانه‌ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستهاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست

شقایق وای شقـــایق
گـل همیشه عاشـــق

شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمی‌شه
عزای عشق غصه‌ا‌ش جنس کوهه
‌دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه‌های بی‌کسی برد

شقایق وای شقـــایق
گـل همیشه عاشـــق

دویدیم دویدیم و دویـــدیم
به شب‌های پُر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتهامون رو تقدیـــر
ولی ما عاقبت از هم بریدیـــم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه‌ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تموم عاشق‌هایی

شقایق وای شقـــایق
گـل همیشه عاشـــق

شقایق وای شقـــایق
گـل همیشه عاشـــق

شقایق وای شقـــایق
گـل همیشه عاشـــق

1. گل بارون‌زده
گل بارون زده من گل یاس نازنینم
می‌شکنم پژمرده می‌شم نذار اشکهات رو ببینم
تا همیشه تورو داشتن، داشتن تمام دنیاست
از تو و اسم تو گفتن بهترین همه حرفاست

با تو، با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم
لحظه‌هام پُر می‌شه از تو وقت غم خوردن ندارم

ای غزلواره دلتنگ که همه تنت کلامه
هنوز هم با گل گونه‌ات شرم اولین سلامه
ای تو جاری توی شعرم مثل عشق و خون و حسرت
دفتر شعر من از تو سبد خاطره‌هامه
ای گل شکسته ساقه گل پرپر
که به یاد هجرت پرنده‌هایی
توی یأس مبهم چشمهات می‌بینم
که به فکر یک سفر به انتهایی

سر به ‌زیر دل‌شکسته نازنینم
اگه ساده‌است واسه تو گذشتن از من
مرثیه سر کن برای رفتن من
آخه مرگه واسه من از تو گذشتن

با تو، با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم
لحظه‌هام پُر می‌شه از تو وقت غم خوردن ندارم

گل بارون زده من اگه دلتنگم و خسته
اگه کوچیدن طوفان ساقه منم شکسته
می‌تونم خستگی‌هات رو از تن پاکت بگیرم
می‌تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم

می‌تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم

می‌تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم

1. عروسک
عروسک قصه من گهواره خوابت کجاست
قصر قشنگ کاغذی پولک آفتابت کجاست
بال و پر نقره‌ای کفتر عشقم رو کی بست
آینه طوطی من رو سنگ کدوم کینه شکست

عروسک قصه من زخم شکستِ با تنت
بمیرم ای شکسته دل چه بیصداست شکستنت

صدای عشق من و تو که تلخ و گریه‌آوره
تو این سکوت قصه‌ای شاید صدای آخره
بعد از من و تو عاشقی شاید به قصه‌ها بره
شاید با مرگ من و تو عاشقی از دنیا بره

عروسک قصه من سوختن من ساختنمه
تو این قمار بی‌غرور بردن من باختنمه
عروسک قصه من شکستنت فال منه
این سایه همیشگی مرگه که دنبال منه

عروسک قصه من زخم شکستِ با تنت
بمیرم ای شکسته دل چه بیصداست شکستنت

جغدهای عاشق رو ببین از پل آبی می‌گذرن
عروسک قلبشون رو به جشن بوسه می‌برن
اما برای عشق ما اون لحظه آبی کجاست
عروسک قصه من پس شب آفتابی کجاست

عروسک قصه من زخم شکستِ با تنت
بمیرم ای شکسته دل چه بیصداست شکستنت

1. طلایه‌دار
ای بزرگ موندنی ای طلایه‌دار روز
سایه گستر رو تن از گذشته تا هنوز
ای صدات صدای نور تو شب پوسیدنی
ای سخاوت غمت بهترین بوسیدنی

واسه این شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن یخی
تو شکوفایی تاریخ منی

اگه شعرم زمزمه توی بازار صداست
طپش قلبم اگه پچ‌پچ شاپرکهاست
تو رو فریاد می‌زنم ای که معجزه گری
ای که این شبزده رو به سپیده می‌بری

واسه این شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن یخی
تو شکوفایی تاریخ منی

ای تو یاور بزرگ همه قلبهای شکسته
ای تو مرهم عزیز هرچی دست پینه بسته
رو کدوم قله نشستی تو که دنیا زیر پاته
غصه دستهای خالی لرزش پاکه صداته

توی قرن دود و آهن تو رسول گـل و نوری
تو عطوفت مسلم تو حقیقت غروری
واسه این شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت تو شقاوت شب قرن یخی
تو، تو شکوفایی تاریخ منی

تو مفسر محبت تو طلایه‌دار صبحی
فاتح تاریخی من تو خود سردار صبحی
اسم تو اسم شب من به شکوه اسم اعظم
متبرک و عزیزی مثل سجده گاه آدم

واسه این شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن یخی
تو شکوفایی تاریخ منی

واسه این شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن یخی
تو شکوفایی تاریخ منی

1. یاور همیشه مومن
ای به داد من رسیده تو روزهای خود شکستن
ای چراغ مهربونی تو شب‌های وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظه‌های تردید
تو شب رو از من گرفتی تو من رو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تکیه‌گاهی
برای من که غریبم تو رفیقی جون‌پناهی

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوریت برای من شده عادت
ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که من رو دادی نشونم

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که من رو دادی نشونم

وقتی شب، شب سفر بود توی کوچه‌های وحشت
وقتی همسایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی به تنم مرهم کشیدی
برام از روشنی گفتی پرده شب رو دریدی

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشی
اون ور مرز شقایق پشت لحظه‌ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق دست بی‌ریای من بود

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت

1. شبخون
ببین، ببین این گریه یه مرده
مردی که گریه‌هاش ظهور درده
ببین، ببین این آخرین صدای
این بی‌صدا شبخون کوچه‌گرده
قلب پاییزی من باغ دلواپسیه
خوندنم ترانه نیست هق‌هق بی‌کسیه

شب من با سفر تو شب بیداد و عذابه
تو نباشی موندن من مثل پرواز تو خوابه
مرگ غرورم رو ببین
زوال غمگین شعر و شکوفه و نوره
زوال قلبم رو ببین
تنها تو می‌بینی چشم شب و زمین کوره

تو نباشی کی با اشکم فال خوب و بد بگیره
کی من رو از سایه‌های این شب ممتد بگیره
بی‌تو با این دربدر هق‌هق شب گریه‌هاست
مرد غمگیـــن صدا بی تو مرد بی‌صداست

ببین، ببین این گریه یه مرده
مردی که گریه‌هاش ظهور درده
ببین، ببین این آخرین صدای
این بی‌صدا شبخون کوچه‌گرده
قلب پاییزی من باغ دلواپسیه
خوندنم ترانه نیست هق‌هق بی‌کسیه

خوندنم ترانه نیست هق‌هق بی‌کسیه

خوندنم ترانه نیست هق‌هق بی‌کسیه

1. حسود
تو سینه این دل من می‌خواد آتیش بگیره
مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره
یکی حالا پیدا شده قدر اون رو می‌دونه
رگ خواب یار من رو رقیب من می‌دونه

یکی حالا پیدا شده قدر اون رو می‌دونه
رگ خواب یار من رو رقیب من می‌دونه

وای دارم آتیش می‌گیرم
دیگه از غصه و غم دلم می‌خواد بمیرم

وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه می‌شم ازش جدا نمی‌شم

نمی‌تونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نمی‌دونه روی کدوم شاخه باید بمونه

اگه یه روز ببینم کسی براش می‌میره
حسودی رو میاره دلم آتیش می‌گیره
می‌ترسم حرفهای خوبی توی گوشش بخونه
می‌ترسم اون تا به سحر تو خلوتش بمونه

وای دارم آتیش می‌گیرم
دیگه از غصه و غم دلم می‌خواد بمیرم

وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه می‌شم ازش جدا نمی‌شم

یکی حالا پیدا شده قدر اون رو می‌دونه
رگ خواب یار من رو رقیب من می‌دونه

یکی حالا پیدا شده قدر اون رو می‌دونه
رگ خواب یار من رو رقیب من می‌دونه

یکی حالا پیدا شده قدر اون رو می‌دونه
رگ خواب یار من رو رقیب من می‌دونه

1. مه‌لقا
دارم ز جان ای مه‌لقا مهر تو پنهان در بغل
دارم ز جان ای مه‌لقا مهر تو پنهان در بغل

باشد مرا از فرغتت داغ فراوان در بغل
باشد مرا از فرغتت داغ فراوان در بغل

در کنج عزلت سربرم دور از رقیبان دغل
دور از رقیبان دغل
در کنج عزلت سربرم دور از رقیبان دغل
دور از رقیبان دغل

هر شب خیالت را کِشم ای ماه تابان در بغل
هر شب خیالت را کِشم ای ماه تابان در بغل

دارم ز جان ای مه‌لقا مهر تو پنهان در بغل

جانا ز دست عشق تو یک دم نباشد راحتم
یک دم نباشد راحتم
جانا ز دست عشق تو یک دم نباشد راحتم
یک دم نباشد راحتم

بی‌تو به دنیا سرورم با آه و افغان در بغل
بی‌تو به دنیا سرورم با آه و افغان در بغل

دارم ز جان ای مه‌لقا مهر تو پنهان در بغل

جانا ز دست عشق تو یک دم نباشد راحتم
یک دم نباشد راحتم
جانا ز دست عشق تو یک دم نباشد راحتم
یک دم نباشد راحتم

بی‌تو به دنیا سرورم با آه و افغان در بغل
بی‌تو به دنیا سرورم با آه و افغان در بغل

1. زندگی یه بازیه
زندگی یه بازیه کی از عمرش راضیه
ابر گریونه دلم چشمه خونِ دلم
نمی‌تونم دلم رو راضی کنم
این دل دیوونه رو راضی به این بازی کنم
یه بهونه برای بودن و موندن ندارم
تو گلوم بغض غمه هوای خوندن ندارم

همه جا سرد و سیاه رو لبهام ناله و آه
سر من بی‌سایه‌بون نگهم مونده به راه
دست من غمگین و سرد تو گلوم یه گوله درد
نه بهاری نه گـلی پاییزه، پاییز زرد

دلی که دلدار نداره با زندگی کار نداره
غریب این دیارم یه آشنا ندارم
سرم بی سایه بونه دلم یه پارچه خونه
غم تو دلم نشسته بال و پرم شکسته

غریب این دیارم یه آشنا ندارم
سرم بی سایه بونه دلم یه پارچه خونه
همه جا سرد و سیاه رو لبهام ناله و آه
سر من بی سایه‌بون نگهم مونده به راه

دست من غمگین و سرد تو گلوم یه گوله درد
نه بهاری نه گـلی پاییزه پاییز زرد
دلی که دلدار نداره با زندگی کار نداره
غریب این دیارم یه آشنا ندارم

سرم بی‌‌سایه‌بونه دلم یه پارچه خونه
غم تو دلم نشسته بال و پرم شکسته
غریب این دیارم یه آشنا ندارم
سرم بی‌سایه‌بونه دلم یه پارچه خونه

/ 0 نظر / 20 بازدید