البوم جنگل


1. پنجره

با چشم‌های بی‌فروغ میون راست و دروغ
خودم رو گم می‌کنم توی این شهر شلوغ
پچ پچ آدمکها بس که تو هم می‌دوه
دیگه فریاد من رو سایه‌ام ‌هم نمی‌شنوه

صدای زنجیر تو گوشم می‌خونه
تو داری از قافله دور می‌مونی
سرت رو خم کن که درها وا می‌شن
تا بگی نه پشت کنکور می‌مونی

من می‌خوام مثل همه ساده زندگی کنم
چادر موندنم رو هرجا خواستم بزنم
توی این دریا نمی‌خوام نهنگ کوری باشم
پشت این درهای قفل علی کنکوری باشم

صدای زنجیر تو گوشم می‌خونه
تو داری از قافله دور می‌مونی
سرت رو خم کن که درها وا می‌شن
تا بگی نه پشت کنکور می‌مونی

من می‌خوام مثل همه ساده زندگی کنم
چادر موندنم رو هرجا خواستم بزنم
توی این دریا نمی‌خوام نهنگ کوری باشم
پشت این درهای قفل علی کنکوری باشم

صدای زنجیر تو گوشم می‌خونه
تو داری از قافله دور می‌مونی
سرت رو خم کن که درها وا می‌شن
تا بگی نه پشت کنکور می‌مونی

صدای زنجیر تو گوشم می‌خونه
تو داری از قافله دور می‌مونی
سرت رو خم کن که درها وا می‌شن
تا بگی نه پشت کنکور می‌مونی

1. جنگل

پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه

روح جنگل سیاه با دست شاخه‌هاش داره
روحم رو از من می‌گیــره
تا یه لحظه می‌مونم
جغدها تو گوش هم میگن
پلنگ زخمی می‌میـــره
راه رفتن دیگه نیست
حجله پوسیدن من جنگل پیـره

پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه

قلب ماه سر به زیر
به دار شاخه‌ها اسیر
غروبش رو من می‌بینم
ترس رفتن تو تنم
وحشت موندن تو دلم
خواب برگشتن می‌بینم
هر قدم به هر قدم
لحظه به لحظه
سایه دشمن می‌بینم

پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه

پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو قتلگاه آدمه

1. زندونی

وقتیکه دل تنگه فایده‌اش چیه آزادی
زندگی زندونه وقتی نباشه شادی
آدم که غمگینه دنیا براش زندونه
مابین صد ملیون باز هم تنها می‌مونه
دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره

پرنده که بالش می‌سوزه
دل غم به حالش می‌سوزه
آخه مرگه واسه‌اش رهایی
پرنده که بالش می‌سوزه
آدمی که شادی نداره
به خدا آزادی نداره
می‌کنه زندگیش رو زندون
آدمی که شادی نداره

دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره

پرنده که بالش می‌سوزه
دل غم به حالش می‌سوزه
آخه مرگه واسه‌اش رهایی
پرنده که بالش می‌سوزه
آدمی که می‌شه شماره
روی یه عکس بی‌قواره
دیگه آخه کجا می‌تونه
سری بین سرها در آره

دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره

هوای قفس کشنده
بیرون پر از درنده
کجـــــا بره پرنده

دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره

1. وطن
وطن پرنده پـَــر در خون
وطن شکفته گـل در خون
وطن فلات شهید و شب
وطن پا تا به سر خــون
وطن تـــرانه زنــدانی
وطن قصیده ویــرانی
ستاره‌ها اعدامیان ظلمت
به خاک اگرچه می‌ریزند
سحر دوباره بر می‌خیزند
بخوان که دوباره بخواند
این عشیره زندانی
گل سرود شکستن را
بگو که به خون بسراید
این قبیــله قربانی
حرف آخــر رستن را

با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبـــار فدایی
با ما غرور رهایی
به نام آهن و گندم
اینک ترانه آزادی
اینک سرودن مردم

امروز ما امروز فریاد
فـــــردای ما
روز بزرگ میـــعاد
بگو که دوباره می‌خوانم
با تمــامی یارانم
گل سرود شکستن را
بگو، بگو که به خون می‌سرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخــر رستن را
بگو به ایران، بگو به ایران

1. مرگ شب

برای من که در بندم چه اندوه آوری ای تن
فراز وحشتِ داری فرود خنجری ای تن
غم آزادگی دارم به تن دلبستگی تا کی
به من بخشیده دلسنگی‌ شکستن‌های پی در پی

در این غوغای مردم‌کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن

چرا تن زنده و عاشق کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ آزادی گرفتار قفس بودن
قفس بشکن که بیزارم از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتی به باغ خشک بی‌باران

در این غوغای مردم‌کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن

در آوار شب و دشنه چکد از قلب من خوناب
که می‌بینم من عاشق چه ماری خفته در محراب
خوشا از بند تن رستن پی آزادی انسان
نمی‌ترسم من از بخشش که اینک سر که اینک جان

در این غوغای مردم‌کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب ماندن
ولی از مرگ شب گفتن

اگر پیرم اگر بُرنا اگر بُرنای دل پیرم
به راه خیل جان برکف که می‌میرند می‌میرم
اگر سرخورده از خویشم من مغرور دشمن شاد
برای فتح شهر خون تو را کم دارم ای فریاد

در این غوغای مردم‌کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن

در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن

1. صدایم کن

صدایم کن ای صدای تو شیشه شب را سنگ ویرانی
صدایم کن ای صدای تو پرده شب را چنگ ویرانی
خوشا با صدای تو از خود گذشتن
صدایم کن، صدایم کن، صدایم کن
صدای تو خنجر صدای تو سنگر
از این دام وحشت رهایم کن

بخوان آواز همیشه سبز رها شدن از شب بسته
که تا شکوفد گلهای سرخ ترانه بر هر لب بسته
به جشن طلوع گل و نور و گندم
صدایم کن، صدایم کن، صدایم کن
در این فصل گلگون در این باغ پَرپَر
برای شکفتن رهایم کن

ببین شبِ خون به باغ گلگون چگونه دشنه می‌بارد
بخوان و بخوانیم سرود شکفتن که شام خون سحر دارد
سحر دارد، سحر دارد

صدایم کن ای صدای تو بانگ بیداری در دیار ما
صدایم کن ای صدای تو شعر سرخ خشم تبار ما
خوشا با صدای تو از خود گذشتن
صدایم کن، صدایم کن، صدایم کن
صدای تو خنجر صدای تو سنگر
از این دام وحشت رهایم کن، رهایم کن

1. سرگردون

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده
آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده
غم سرگردونی‌هام رو با تو عاشقانه گفتم
اسمی که اسم شبم بود با تو صادقانه گفتم
من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم
تو تموم طول جاده که افق برابرم بود
شوق تو راه توشه من اسم تو همسفرم بود

من دل شیشه‌ای هرجا هر شکستن که شکستم
زیر کوهبار غصه هر نشستن که نشستم
عشق تو از خاطرم برد که نهیفم و پیاده
تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم
من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم

نیزه نمباد شرجی وسط دشت تابستون
تازیانه‌های رگبار توی چله زمستون
نتونستن، نتونستن کینه من رو بگیرن
از من خسته خسته شوق رفتن رو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن
پر نیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن
تو رو با خودم غریبه از غمم جدا می‌بینم
خودم رو پر از ترانه تو رو بی‌صدا می‌بینم

کی صدات رو داد به مهتاب، مهتاب رو کی برد از اینجا
اسمت رو کی داد به خورشید، خورشید رو کی برد تو ابرها
با من رهیده از خود یک ترانه همصدا شو
با من از زنجیر این شب همصدا شو و رها شو

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم

. مصلوب

به صلیب صدا مصلوبم ای دوست
تو گمان مبری مغلوبم ای دوست
شرف نفس من اگه شد قفس من
به سکوت تن ندادم حالا میرم بی‌ کفن

وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن
معنی آواز هم این بود ته بن‌بست داد کشیدن
وقتی حتی توی خلوت فکر آزادی قفس بود
گفتنی‌ها رو می‌گفتیم اگه فرصت یه نفس بود

به گناه صدا با جرم گفتن
اگه روی صلیب ویرون شدم من
شرف نفس من اگه شد قفس من
به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن

تو شب‌های سکوت فریاد من بود
ته جنگل خواب بیــــداری رود
از غروب هراس تا صبح موعـود
تیغ خشم خلیل بر قلب نمـرود

در عذاب تشنگی گم حسرت من بوی گندم
بر دلم داغ شقایق از عذاب تلخ مردم
از کسی که مثل بختک تو شب‌هام انداخته سایه
یه سوال ساده کردم نفرت من شد گلایه

. پسرم

خونه خالی خونه سرده خونه سرد و سوت و کوره
با امیدت آینه دق واسه من سنگ صبوره
با امیدت آینه دق واسه من سنگ صبوره

پسرم وقتی که تو دنیا بیای
چراغ خونه‌ام رو روشن می‌کنی
پسرم وقتی بیای با خنده‌هات
به دلم رنگ جوونی می‌زنی
پسر، پسر زندگیم رو پُر می‌کنه
پسر، پسر قند عسل می‌شی برام
عصای دستم می‌شی تا بزرگ شدی
من از خدا غیر تو چیزی نمی‌خوام

خونه خالی خونه سرده خونه سرد و سوت و کوره
با امیدت آینه دق واسه من سنگ صبوره
با امیدت آینه دق واسه من سنگ صبوره

پسرم وقتی که تو دنیا بیای
چراغ خونه‌ام رو روشن می‌کنی
پسرم وقتی بیای با خنده‌هات
به دلم رنگ جوونی می‌زنی
پسر، پسر زندگیم رو پُر می‌کنه
پسر، پسر قند عسل می‌شی برام
عصای دستم می‌شی تا بزرگ شدی
من از خدا غیر تو چیزی نمی‌خوام

. خونه

خونه این خونه ویرون واسه من هزار تا خاطره داره
خونه این خونه تاریک چه روزایی رو به یادم میاره
اون روزها یادم نمیره دیوار خونه پر از پنجره بود
تا افق همسایه ما دریا بود ستاره بود منظره بود
خونه، خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود

پدرم می‌گفت قدیما کینه‌هامون رو دور انداخته ‌بودیم
توی برف و باد و بارون خونه رو با قلبهامون ساخته بودیم
خونه عشق مادرم بود که تو باغچه‌اش گل اطلسی می‌کاشت
خونه روح پدرم بود چیزی رو همپای خونه دوست نداشت

خونه، خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود

سیل غارتگر اومد

/ 0 نظر / 12 بازدید