آلبوم سال 2000 رو انتخاب میکنم و ترانه دوم رو پخش میکنم

عجیب خوندی داریوش این ترانه رو

چشمهامو میبدم و تجسم میکنم خودمو در دامنه کوه که دیگه چیزی نمونده به قله
هههههه
چه خوشخیالم اگه فکر کنم دیگه تمومه این مسیر
وقتی که دارم قدمهای آخر و طی میکنم سنگ اعتمادم به لغزش در بیاد و منو برگردونه به پایین کوه
باید خوش شانس باشم که زنده از این مصیبت در بیام
سقوط میکنیم عجیب


به حال و هوای اینروزای من نزدیک هست شاید هم خود اینروزای من هست

 سقوط من در خودمه 

آری سقوط را وقتی درک میکنی که روزگاری با مهر و محبت شروع کنی ولی با بی مهری تموم بشه
 سقوط رو وقتی بیشتر درک میکنی که بیصدا بشکنی وقتی که کینه و نفرت جاش رو به عاطفه بده
سقوط یعنی برگشتن به ایام  گذشتت وقتی که عمر این چندین سالت از بین رفته باشه

 

 وقتی درد ها رو میفهمیم که بهش مبتلا میشیم و این قسمت ترانه رو بهتر میفهمی

»»»
کسی حرف من رو انگار نمی‌فهمه
مُرده، زنده، خواب و بیدار نمی‌فهمه
کسی تنهاییم رو از من نمی‌دزده
درد ما رو در و دیوار نمی‌فهمه

 و در آخر فقط سقوط با سکوت معنا پیدا میکنه.......