دوستان عزیزم

از پیام های پر از مهری که برای روز تولدم فرستادید سپاسگزارم. ممنون که

به یاد من بودید و دل مرا شاد کردید. همینطور از همسر عزیزم ونوس ممنونم

که اقوام و دوستان نزدیک را گرد هم جمع کرد تا شبی را کنار هم باشیم.

وقتی یک شمع از ۶۳ شمع را با پسرم میلاد خاموش می‌کردیم، دوران

نوجوانی‌ام را به یاد آوردم که تصور می‌کردم مردی که ۵۰ سال سن دارد و

ریش سفید دارد، حتما خیلی پیر است! و یاد بخشی از غزل حافظ افتادم که

«چو پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی»! اما حالا در ۶۳ سالگی هم احساس

پیری نمی کنم. من در ۵۰ سالگی، به تولد دوباره رسیدم و این روزها حس

جوان ۱۳ ساله ای را دارم که آینده ای طولانی و فرصت های مفید پیش رو

دارد، فرصت هایی که می‌تواند از آن‌ها برای بهتر شدن خودش، خانواده‌اش،

جامعه‌اش و وطنش استفاده کند. باز هم ممنونم از همه شما عزیزان