تفسیر موزیک ویدیو جام جم


اولین تصویری که از ویدیو نشون داده میشه،نمایی از یه شهر شلوغ و آسمونی پر از دود و ابری است ،اما با کمی دقت نوشته ای …“WHO AM I?” روی یک تابلو دیده میشه
من که هستم؟....
آیا تا به حال لحظه ای در زندگی از خود پرسیده ایم که {من که هستم؟}،متاسانه اکثر ما این حالت را نداشته ایم،زیرا ذهنمان آنقدر گرفتار مسایل روز زندگی واضطراب زایی که دست پرورده خودمان است بوده که دیگر فرصت چنین سوال مهمی رو از خود نداشته ایم.
جواب این سوال رو باید در شعر زیبای فریدون مشیر...
ی پیدا کرد که داریوش عزیز این شعر رو چندین بار در کنسرت ها به صورت دکلمه برای ما اجرا کرده....

((گرگ درون))
گفت دانایی که گرگی خیره سر/هست پنهان در نهاد هر بشر/لاجرم جاری است پیکاری سترگ/روز و شب، مابین این انسان و گرگ/زور بازو چاره ی این گرگ نیست/صاحب اندیشه داند چاره چیست/ای بسا انسان رنجور پریش/سخت پیچیده گلوی گرگ خویش/وی بسا زور آفرین مرد دلیر/هست در چنگال گرگ خود اسیر/هر که گرگش را در اندازد به خاک/رفته رفته می شود انسان پاک/وآن که با گرگش مدارا می کند/خلق و خوی گرگ پیدا می کند/در جوانی جان گرگت را بگیر/وای اگر این گرگ گردد با تو پیر/روز پیری، گر که باشی هم چو شیر/ناتوانی در مصاف گرگ پیر/مردمان گر یکدگر را می درند/گرگ هاشان رهنما و رهبرند/اینکه انسان هست این سان دردمند/گرگ ها فرمانروایی می کنند/وآن ستمکاران که با هم محرم اند/گرگ هاشان آشنایان هم اند/گرگ ها همراه و انسان ها غریب/با که باید گفت این حال عجیب؟

بعد از تصویر شهر و نوشته روی تابلو،دو صحنه متفاوت پشت سر هم دیده میشه،دریا و داریوش با لباس سفید، و دیگری داریوش با لباس سیاه و عینکی سیاه بر چشم.خوب این دقیقا همان مفهوم انسان و گرگ (نفس اماره)است.
صحنه چهار که داریوش در خواب است و یکباره چشمانش را باز می کند،که احتمالا سه صحنه قبلی رو در خواب دیده و از خواب بیدار می شود.
داریوش به محض از خواب بیدار شدن باچهره ای غمگین روی تخت مینشیند و به سختی نفسی میکشد و نگاهی به بیرون میندازه،و اما اون گرگ درون که همیشه با انسان هست، درون اتاق از این گوشه به اون گوشه می رود،و از نگاه داریوش میشه فهمید که از این موضوع آگاهه. داریوش آماده میشه و کتاب حافظ را برمیداره و لبخند گرمی که به مستخدم میزنه و به او کمک مالی میکنه از اتاق خارج میشه...


خوب در صحنه بعدی،با یکی از صحنه های نماد فقر در جامعه رو به رو میشیم که شخصی با درخواست کمکHUNGRY” کنار خیابون نشسته.و عابرینی که از کنار این درد جامعه عبور میکنن و واکنش هایی که مردم نسبت به این موضوع نشون میدن که استاد چندین سال قبل پیشبینی کرده (تو اون روزایی که میاد کسی به فکر کسی نیست )(ترانه سال 2000) .
که اینجا یه نقبی میزنیم به این بیت از ترانه نیایشداریوش"عطا کن دست بخشش همتم را /خجل از روی محتاجم مگردان"
که برای بار دوم یک نفر به عنوان یک ایرانی (که میلاد اقبالی به خوبی در این صحنه ایفای نقش میکند)به فقیری کمک میکند که این کار نشان از روح پاک و همنوع دوست ایرانی ها دارد

در صحنه بعدی با" سلسله زلف بتان" (همان زنی که از پیاده رو رد می شود) رو به رو شده و سوار ماشین شده و به راه خود ادامه میدهد،آدمای همیشگی شهر را مشاهده میکند و به راه خود ادامه میدهد.....
بعد از گذر از شهر شلوغ وارد طبیعتی آرام و زیبا می شود....


در این لحظه باز هم همان گرگ همراه او هست که همزمان با ورود او صدای زوزه گرگ شنیده می شود،اون گرگ در کنار داریوش هست ولی او با بی اعتنایی از کنارش عبور میکند و در اینجا وارد قسمت دوم ویدیو میشیم.....

وارد غزل حافظ میشیم،جام جم،
سال‌ها دل طلب جام جم از ما میکرد / وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است/ طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش/ کو به تایید نظر حل معما می‌کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست/ و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم/ گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود/ او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند/ جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید/ دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست/ گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد

در قسمت دوم میبنیم که داریوش با لباس سپید در کنار دریا ایستاده و اشعار عرفانی حافظ رو به زبان میاره، که به گفته خوده داریوش عزیز در یک مصاحبه،این اشعار انسان را به مراتب پاکی و به معنای واقعی همان روح دمیده شده در انسان میرساند.

داریوش در کنار موبدی راه میرود،که همان پیر مغان رو به تصویر میکشه که با قدحی در دست در کنار هم راه میروند، در قسمت اول از کنار آن گرگ با بی اعتنایی رد شد و در این قسمت در کنار این موبد راه میرود و این همان نتیجه ای است که به آن میرسیم"
هر که گرگش را در اندازد به خاک/رفته رفته می شود انسان پاک".

در مورد بیت آخر" گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست/ گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد" که مرتبط با همان زنی است که در هر دو قسمت دیده میشود،باید دانست که این کشش عشق بین زن و مرد برای چیست؟
انسان از سلسله زلف بتان که دلش را در زنجیر خود به بند میکشد گله مند نیست،این گله از دل شیدای خود است که این دل را به سوی زیبایی و جمال میکشد،چرا که زیبایی و جمال،سرحد کمال را به تومی نماید و زیبایی به منزله علامت راهی است که تو را به خداوند جمیل راهنمایی میکند.


در پایان باید از داریوش عزیز که مثله همیشه راه روشنی را به هم قبیله های خود نشون میدهد و وقت گذاشتن و نظرات ثبت شده در صفحه رسمی خود در مورد ویدیو جام جم را نگاه کردن و از بین کامنتهای ثبت شده، بر نظر پویا مهدیان عزیز مهر تایید رو زدن، بی نهایت تشکر کرد.
نوشته شده توسط:
پویا مهدیان و مرتضی داریوشی
سپاس از این دوستان عزیز قلب