شعر از HOKA
بغض بارانی

پرسه هایم در کوچه های بی کسی
دل شکسته از نفرین یارانم

امان از دله شکسته و خسته
امان از چشم اشک بارانم

خسته ام،خسته از تکرار
این کوچه های بی عبور

خسته از سایه خود
خسته ازخلوت های سوت کور

بغض هایم ترک میکند میترکد
زیر تازیانه های هق هقم

خاطراتی کهنه مانده در دلم
خیلی ساده ام که هنوز عاشقم

من و چشمهای قرمز و خیس
من و یک دنیا دلواپسی

همدم این روز های من
سیگار و خاطرات بی کسی

زیر باران دودل شده ام
که فارغ شم از اندوه و غم

یه دل میگه دور بریزم
دل به امید فردا بدهم

میگن با سیاهی شب سر کنم
همین روزا صبحمو فردا رو ببینم

سیگارمو له بکنم زیر پای خسته ام
دوباره سیب های آرزو بچینم

دل به تو بسته ام ای همه وجود من
تویی که هستی یاور دستای من
 
چشم و دلم بسوی توست
حضرت حق است خدای من